مير تقي الدين كاشاني

755

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

نيكوروى ، بويژه زنان عتبه : آستانه ، درگاه ، هر واحد پلهء نردبان عثرت‌گاه : گناه‌خانه عديم السهوان : اشخاص بدون اشتباه عذوبت : پاكيزه شدن ، شيرينى عرم : چربش ، باقى مانده در ديگ عسى : فعل ناقص ، به معنى باشد كه عقود : ج ( عقد ) ، گردنبند و رشتهء مرواريد عقوق : نافرمانى كردن كسى كه حق او بر تو واجب باشد على العميا : بدون بصيرت و چشم بسته ، از روى نادانى عملدار : تحصيلدار ، مأمور ديوانى عميم : تمام و همگى ، كامل عوادى : ج ( عاديه ) ، سختيها و بلاها ، بازدارندگان عوارى : ج ( عاريه ) ، درختى كه از ميوهء آن تسبيح سازند عيون : شور چشم ، جمع عين و عين ؛ عيون : چشمه‌ها ، بزرگان لعلّ : شايد « غ » غائله : دشوارى ، فساد و شر غازه : بزك ، سرخاب ، آوازه غاشيه‌كش : كسى كه زين دوش اسب سوارى را با خود حمل مىكند تا هنگامى كه سوار پياده شود آن را بر زين اندازد تا گرد و غبار بر آن ننشيند غاليه : گران‌بها ، نفيس غانما : باغنيمت ، معمولا غانما با سالما يا ظافرا همراه است غثّ : لاغر ( مقابل سمين ) ، سخن تباه غثيان : شوريدن دل غجك : آلت موسيقى غرّا : كنايه از عبارت فصيح و استوار غرر : كنايه از سخنان فصيح و استوار و برگزيده غرّه : درخشان ، سخن فصيح غليواژ : نوعى پرنده است كه آن را زغن نيز گويند غمام : ج ( غمامة ) ، ابر سفيدى كه آسمان را پوشاند غوايت : ج ( غايت ) ، سرانجام ، پايان كار غىّ : بىراه و گمراه شدن ، نابودى و نوميدى غيبه : حلقه‌هاى فلزى كوچك و تنگ براى ساختن جوشن « ف » فايق : برگزيده و بهترين از هر چيزى فحول : ج ( فحل ) : راوى شعر ، چيره‌دستان در هنگام مهاجات فراش : ج ( فراشه ) ، پروانهء چراغ فرايد : ج ( فريد ) يگانه ، يكتا ، بىمثل فرقدين : دو ستارهء درخشان در صورت دبّ اصغر فطام : از شير گرفتن طفل فطنت : زيركى ، هوشيارى فوطه : لنگ ، حولهء حمام « ق » قاشان : كاشى ، آجر